چراغ دیده ی شب زنده دار من
خداوندا تو میدانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است چه رنجی میکشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است .
تو خراب من آلوده مشو غم این پیکر فرسوده مخور قصه ام بشنو و از یاد ببر بهر من غصه ی بیهوده مخور تو سپیدی ، من سیاهم، خسته ای گم کرده راهم تو به هر جا در پناهی من به دنیا بی پناهم تو طلوع هر امیدی من غروبی نا امیدم نه قراری ، نه دیاری که بر آن رو بگذارم به چه شوقی ؟ به چه ذوقی ؟ دگر این ره بسپارم ؟ چه امیدی به سپیدی ؟ که به رنگ شب تارم تو سپیدی ، من سیاهم خسته ای گم کرده راهم گنه تو بی گناهی بی گنه غرق گناهم شوق بودن ، همه تنها اشتباهم !!!! نظرات شما عزیزان: شنبه 24 فروردين 1392برچسب:, :: 21:19 :: نويسنده : شیوا
درباره وبلاگ ![]() تقدیم به همه دوستان مجازی : اسمش را می گذاریم دوست مجازی اما آن سو یک آدم حقیقی نشسته خصوصیاتش را که نمی تواند مخفی کند وقتی دلتنگی ها و آشفتگی هایش را می نویسد وقت می گذارد برایم، وقت می گذارم برایش نگرانش می شوم دلتنگش می شوم وقتی در صحبت هایم به عنوانِ دوست یاد می شود مطمئن می شوم که حقیقیست هرچند کنار هم نباشیم هرچند صدای هم را هم نشنیده باشیم، من برایش سلامتی و شادی آرزو دارم هرکجا که باشد...! آخرین مطالب آرشيو وبلاگ پيوندها
نويسندگان |
||
![]() |