چراغ دیده ی شب زنده دار من
خداوندا تو میدانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است چه رنجی میکشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است .
اشك هايم نگاه هايم حرف هايم نه هيچ يك اثري نداشت همه بي اثر بود مي رود بدون نگاهي و من فكر مي كنم و به ياد مي آورم روزي را كه گفت: من هستم تو هم باش نگاهي مي كنم من هستم اما او...... مي نشينم در كور سوي كوچه ي تنهايي روز ها به شب شب ها به انتظار گذر زمان . . . گذر عمر . . . گفتند چون مي گذرد غمي نيست گذشت اما با غم گفتند اين نيز بگذرد گذشت اما به سختي حال چه كنم . . .؟ به چه شوقي به چه اميدي گذر عمر را تماشا كنم . . .؟ در انتهاي كوچه ي تنهايي نظرات شما عزیزان: شنبه 24 فروردين 1392برچسب:, :: 20:49 :: نويسنده : شیوا
درباره وبلاگ ![]() تقدیم به همه دوستان مجازی : اسمش را می گذاریم دوست مجازی اما آن سو یک آدم حقیقی نشسته خصوصیاتش را که نمی تواند مخفی کند وقتی دلتنگی ها و آشفتگی هایش را می نویسد وقت می گذارد برایم، وقت می گذارم برایش نگرانش می شوم دلتنگش می شوم وقتی در صحبت هایم به عنوانِ دوست یاد می شود مطمئن می شوم که حقیقیست هرچند کنار هم نباشیم هرچند صدای هم را هم نشنیده باشیم، من برایش سلامتی و شادی آرزو دارم هرکجا که باشد...! آخرین مطالب آرشيو وبلاگ پيوندها
نويسندگان |
||
![]() |