چراغ دیده ی شب زنده دار من
خداوندا تو میدانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است چه رنجی میکشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است .
آرزو میکردم : دشت سرشار ز سرسبزی رؤیاها را من گمان می کردم ، دوستی همچون سروی سرسبز چار فصلش همه آراستگی است من چه میدانستم ، هیبت باد زمستانی هست من چه میدانستم ، سبزه می پژمرد از بی آبی سبزه یخ میزند از سردی دی من چه میدانستم ، دل هر کس دل نیست قلب ها ز آهن و سنگ قلب ها بی خبر از عاطفه اند ! نظرات شما عزیزان: چهار شنبه 9 اسفند 1391برچسب:, :: 15:22 :: نويسنده : شیوا
درباره وبلاگ ![]() تقدیم به همه دوستان مجازی : اسمش را می گذاریم دوست مجازی اما آن سو یک آدم حقیقی نشسته خصوصیاتش را که نمی تواند مخفی کند وقتی دلتنگی ها و آشفتگی هایش را می نویسد وقت می گذارد برایم، وقت می گذارم برایش نگرانش می شوم دلتنگش می شوم وقتی در صحبت هایم به عنوانِ دوست یاد می شود مطمئن می شوم که حقیقیست هرچند کنار هم نباشیم هرچند صدای هم را هم نشنیده باشیم، من برایش سلامتی و شادی آرزو دارم هرکجا که باشد...! آخرین مطالب آرشيو وبلاگ پيوندها
نويسندگان |
||
![]() |