چراغ دیده ی شب زنده دار من
خداوندا تو میدانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است چه رنجی میکشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است .
خدایا عاصی و خسته به درگاه تو رو کردم نماز عشق را آخر به خون دل وضو کردم دلم دیگر به جان آمد در این شب های تنهایی بیا بشنو تو فریادی که پنهان در گلو کردم خدایا گر تو درد عاشقی را می کشیدی
تو هم زجر جدایی را به تلخی می چشیدی
پشیمان می شدی از اینکه عشق را آفریدی بگو هرگز سفر کردی ؟ سفر با سختی و خون جگر کردی ؟ کسی را بدرقه با چشم تر کردی؟ برای قرص نانی صد خطر کردی ؟ نکردی بار الها ........ پس با کدامین تجربه بر ما نظر کردی ؟ نظرات شما عزیزان: سه شنبه 8 اسفند 1391برچسب:, :: 2:20 :: نويسنده : شیوا
درباره وبلاگ ![]() تقدیم به همه دوستان مجازی : اسمش را می گذاریم دوست مجازی اما آن سو یک آدم حقیقی نشسته خصوصیاتش را که نمی تواند مخفی کند وقتی دلتنگی ها و آشفتگی هایش را می نویسد وقت می گذارد برایم، وقت می گذارم برایش نگرانش می شوم دلتنگش می شوم وقتی در صحبت هایم به عنوانِ دوست یاد می شود مطمئن می شوم که حقیقیست هرچند کنار هم نباشیم هرچند صدای هم را هم نشنیده باشیم، من برایش سلامتی و شادی آرزو دارم هرکجا که باشد...! آخرین مطالب آرشيو وبلاگ پيوندها
نويسندگان |
||
![]() |