چراغ دیده ی شب زنده دار من
خداوندا تو میدانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است چه رنجی میکشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است .
ت.ن.ه.ا.م... یه جمله ی کلیشه ای ... بدون حتی یه واژه کم یا زیاد... فقط تنهام! نه احتیاجی به این زمان مسموم دارم واسه جون گرفتن... نه نیازی به ترحم این فضای زهرآلود... یه لحظه های گنگ و مبهمی هم هست ؛ که گاهی ...بیخود و بی جهت ... بی هوا میان وسط زندگیم! تنهایی من ... مفهومش این نیست که کسی باید باشه ... یا کسی نیست .... که ....! نه! راستش ... "فکرم " تنهاست ... افکاری که گاهی هیچکسی درکشون نمیکنه ! واژه هایی که انگار باقی مانده ی هجوم این قوم تاتاری باشن... دردهایی که .... از سر به نیست شدنِ ... نَفَس هام .... ساطع میشن! ناشی گری های این دل دیووونه ... دیوونگی هایی که گاهی حتی خودمم نمیفهمم! بلاهایی که آسمونی نیستن... ولی به حقّ النفسِ من ... مدام اضافه میکنن! راستش ... یه جورایی .... "خوب بودنم" ته کشیده! همین!! نظرات شما عزیزان: یک شنبه 9 تير 1392برچسب:, :: 1:1 :: نويسنده : شیوا
درباره وبلاگ ![]() تقدیم به همه دوستان مجازی : اسمش را می گذاریم دوست مجازی اما آن سو یک آدم حقیقی نشسته خصوصیاتش را که نمی تواند مخفی کند وقتی دلتنگی ها و آشفتگی هایش را می نویسد وقت می گذارد برایم، وقت می گذارم برایش نگرانش می شوم دلتنگش می شوم وقتی در صحبت هایم به عنوانِ دوست یاد می شود مطمئن می شوم که حقیقیست هرچند کنار هم نباشیم هرچند صدای هم را هم نشنیده باشیم، من برایش سلامتی و شادی آرزو دارم هرکجا که باشد...! آخرین مطالب آرشيو وبلاگ پيوندها
نويسندگان |
||
![]() |