چراغ دیده ی شب زنده دار من
خداوندا تو میدانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است چه رنجی میکشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است .
در خالصانه ترین کنج قلبم ،
آنجا که هیچوقت ،................. سه شنبه 8 اسفند 1391برچسب:, :: 1:47 :: نويسنده : شیوا درون سینه ام دردی است اگر گویم زبان سوزد اگر در دل نهان دارم ز مغز استخوان سوزد سه شنبه 8 اسفند 1391برچسب:, :: 1:44 :: نويسنده : شیوا گفتمش دل میخری ؟ پرسید : چند ؟ گفتمش : دل مال تو تنها بخند ! خنده کرد و دل ز دستانم ربود تا به خود باز آمدم او رفته بود دل زدستش روی خاک افتاده بود جای پایش روی دل جا مانده بود . دو شنبه 7 اسفند 1391برچسب:, :: 21:27 :: نويسنده : شیوا سیب سرخی را به من بخشید و رفت ساقه ی سبز دلم را چید و رفت عاشقی های مرا باور نکرد عاقبت بر عشق من خندید و رفت اشک در چشمان خیسم حلقه زد بی مروت گریه ام را دید و رفت... شنبه 5 اسفند 1391برچسب:, :: 1:17 :: نويسنده : شیوا درباره وبلاگ ![]() تقدیم به همه دوستان مجازی : اسمش را می گذاریم دوست مجازی اما آن سو یک آدم حقیقی نشسته خصوصیاتش را که نمی تواند مخفی کند وقتی دلتنگی ها و آشفتگی هایش را می نویسد وقت می گذارد برایم، وقت می گذارم برایش نگرانش می شوم دلتنگش می شوم وقتی در صحبت هایم به عنوانِ دوست یاد می شود مطمئن می شوم که حقیقیست هرچند کنار هم نباشیم هرچند صدای هم را هم نشنیده باشیم، من برایش سلامتی و شادی آرزو دارم هرکجا که باشد...! آخرین مطالب آرشيو وبلاگ پيوندها
نويسندگان |
||
![]() |